|
shazde kuchulu va sst
زندگی نوشتههای شازده کوچولو و اس اس تی
|
تنهایی درد مشترک انسانهای عصر ماست! [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:6 ] [ ساقی و مهدی ]
[ ]
فکرم همهجا هست، ولی پیش خدا نیست پ.ن ۱: مشکلات وزنی رو دوستان ببخشن... با تشکر از دوست عزیزم که این شعر رو فرستادن؛ بیشتر به معنا توجه شود لطفاً! پ.ن ۲: در محفل ما (هر چند که کمتر در خدمتیم) ... صفا هست (به حضور پر رونق عزیزایی که محبتشون کم نمیشه)! بازم ممنونم از همه [ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 11:51 ] [ ساقی و مهدی ]
[ ]
خدایا کیفیت رو فدای کمیت نکن... کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن! وقتی تبر به جنگل آمد، درختان فریاد زدند و گفتند:نگاه کنید دسته اش از جنس ماست!! بعضی ها، طواف نمی کنند، فقط خدا رو دور می زنند. روزانه هزاران انسان به دنیا می آیند... اما نسل «انسانیت» در حال انقراض است! [ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 11:8 ] [ ساقی و مهدی ]
[ ]
قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سورهاش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سورهاش از پدیدههای مادی و تنها 2 سورهاش از عبادات! آن هم حج و نماز!
یه پ.ن دیگه: دو مصاحبه مهدی رو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رو اینجا و اینجا ببینین اگه دوس داشتین... [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 12:10 ] [ ساقی و مهدی ]
[ ]
قول میدهم که خوب میشوم اگر شوی دوای من
یک دقیقه صبر کن بخندم و بگو: دختر بلای من! جایمان عوض شده میان خاله بازیام نگو چرا من پدر شدم تو دختری که میشود فدای من این قشنگ نیست من خوشم نیامده دوباره جابهجا من خود خودم تو هم پدر همان دوای باصفای من لوس میکنی مرا همیشه گوش میدهی به حرف من این گناه توس، گناه خوب یک پدر (خدای من!) حیف نیستی! تمام حرفهای دخترک خیالی است! چیست آنچه زنده میکند تو را؟ غبارشعرهای من؟ * * * میروی؟ برو! میان ریشههای من که زنده میشوی: یک دقیقه صبر کن ببوسم و بگو: دختر بلای من... پ.ن: دیماه که میرسد، روزهای بی تو بودن را به رخم میکشد. امسال 19دی که بگذرد وارد بیستمین سال بدون تو میشوم. میترسم! وقتی سن این سالها چند برابر بیشتر از سالهای با تو بودن باشد. حالا 2 برابر با تو بودن در بی تو بودن صبر کردم... سخت بود و هیچکس لحظهای هم جایت را برایم نگرفت.حتی لحظهای...
جدید: روزنامه شهرآرا (مشهد)؛ دست سلمان نظافت عزیز درد نکنه...
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 18:26 ] [ ساقی زارعی ]
[ ]
پس از عمری به در کوبيدنم اين بار می آيی پس از صد سال بيدل بودنم اين بار می آيی دلم می افتد و مانند يک پروانه می ميرد نمی دانم به ديدار من بيمار می آيی؟ تمام لحظه هايم يخ زده انگار گرمی تو اگر منصور باشم تا به پای دار می آيی؟ بيا دورم کن از غمهای اين دنيای درد افشان و درد تو که میپيچد مرا در خانه خمار می آيی؟ ببار امشب مرا باران خود آواز روييدن که من بيدارم امشب تا سحر بيدار، می آيی؟ ولی مي دانم امشب می رسی آخر پريشانم پس از عمری به در کوبيدنم اين بار می آيی! پ.ن: به افتخار زینب خانم کوچولو که این نامه اش رو توی یکی از سایتها دیدم و حیفم اومد شما هم اونو نبینید...
[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 16:13 ] [ ساقی زارعی ]
[ ]
احتياجی به روضه نيست! من از صدای ناله ی برادران گرسنه ام که عن قريب به آن عادت خواهم کرد گريه ام می گيرد. احتياجی به سر بريده نيست امامتان را سالم دفن کنيد و آب برسانيد به خانواده اش سينه هم نمی توانم بزنم برايتان دستهايم مدتهاست که سکوت کرده اند! * * * احتياجی به روضه نيست! پيش از اينکه سر بريده سنگباران شود من دارم بلند ـ بلند می بارم... [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 14:20 ] [ ساقی زارعی ]
[ ]
پ.ن: خیمه عزای ابی عبدالله... دوره قاجار [ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 8:10 ] [ ساقی و مهدی ]
[ ]
![]() آری فرات بهانهست
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 11:44 ] [ ساقی زارعی ]
[ ]
[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 8:58 ] [ ساقی و مهدی ]
[ ]
|
|
| [ : ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |