تبليغاتX
shazde kuchulu va sst
shazde kuchulu va sst
زندگی نوشته‌های شازده کوچولو و اس اس تی
قالب وبلاگ

تنهایی درد مشترک انسانهای عصر ماست!
دردی که دوستی، عشق و نزدیکی برطرفش میکنه اما یه موقعایی هم هست که این مسکن هام دیگه جواب نمیدن و... نزدیکی هایی که به فراق و هجران رسیدن و دوستی هایی که...
با آرزوی وصل همه فراق ها و رسیدن همه عاشقا و دوستای خوب به هم؛ رسیدن و دوباره رسیدن ها!
پ.ن 1: سال نو رو چند ساله که آقا نامگذاری می کنن و چند سال اخیر همه نام ها اقتصادی بودن... البته که این برای همگرایی نیروها در جهت رفع بحران ها و مشکلات و معضلات اقتصادی کشوره اما اگه دست من بود، من این سال و همه سال رو سال دوستی، عشق و نزدیکی ملی اعلام می کردم؛ دوستی، عشق و نزدیکی که اگر در حد تیم ملی در هر مملکتی باشه، تولید ملی، اصلاح الگوی مصرف و جهاد اقتصادی نیازی به شعار دادن ندارن... چون که این آمد، آن هم نزد ماست!
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و احوال حول حالنا الی احسن الحال
پ.ن ۲: سالی که گذشت، سالی بود که نشد خیلی محبت دوستان رو جبران کنیم و جواب حضور و عبور دلنشین و دلگرم کننده شون رو به شکل مناسبی بدیم؛ امسال رو از خدا می خوایم که کمتر شرمنده محبت و نگاه های قشنگتون باشیم، ان شاء الله.
دوستدار همه دوست داشتنی هاییم
پ.ن 3: خیلی ببخشن دوستان که متنمون کمی تا قسمتی هول هولانه شد... هر چه از دل برآمد بر صفحه وورد نشست؛ بی ویرایش!

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:6 ] [ ساقی و مهدی ] [ ]

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
یک ‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
از بس‌که پی نیم ‌وجب نان حلالیم!
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست

پ.ن ۱: مشکلات وزنی رو دوستان ببخشن... با تشکر از دوست عزیزم که این شعر رو فرستادن؛ بیشتر به معنا توجه شود لطفاً!

پ.ن ۲: در محفل ما (هر چند که کمتر در خدمتیم) ... صفا هست (به حضور پر رونق عزیزایی که محبتشون کم نمیشه)! بازم ممنونم از همه

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 11:51 ] [ ساقی و مهدی ] [ ]

خدایا کیفیت رو فدای کمیت نکن... کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن!
 
وقتی ارزش ها عوض می شوند، عوضی ها با ارزش می شوند!

وقتی تبر به جنگل آمد، درختان فریاد زدند و گفتند:نگاه کنید دسته اش از جنس ماست!!

بعضی ها، طواف نمی کنند، فقط خدا رو دور می زنند.

روزانه هزاران انسان به دنیا می آیند... اما نسل «انسانیت» در حال انقراض است!

[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 11:8 ] [ ساقی و مهدی ] [ ]

قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره‏اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره‏اش از پدیده‏های مادی و تنها 2 سوره‏اش از عبادات! آن هم حج و نماز!
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست... این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه‏اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب‏کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره، این که می‏بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده‏اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان‏های ما به گوش می‏رسد.
قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته‏ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند «چه کس مرده است؟»
چه غفلت بزرگی که می‏پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است.
قرآن! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه‏نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق می‏کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق می‏کند که ترا فرش کرده، ‌یکی ذوق می‏کند که ترابا طلا نوشته، ‌یکی به خود می‏بالد که ترا در کوچک‏ترین قطع ممکن منتشر کرده و… آیا واقعاً خدا ترا فرستاده تا موزه‏سازی کنیم؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می‏خوانند و ترا می‏شنوند،‌ آن چنان به پایت می‏نشینند که خلایق به پای موسیقی‏های روزمره می‏نشینند اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می‏زنند  «احسنت …!» گویی مسابقه نفس است …
قرآن! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده‏ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، ‌خواندن تو از آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکوردگیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده‏اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .آنان که وقتی ترا می‏خوانند چنان حظ می‏کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده‏ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
پ.ن: خدا بر درجات روح بزرگ استاد دکتر شریعتی بیافزاید... رفقا! بیایم توی این ایام رحلت پیامبر اکرم (ص) که با سختی بسیار قرآن رو حفظ کردن، به حق قرآن فکر کنیم، قرآن کجای زندگی ماست، بینی و بین الله!؟

 

یه پ.ن دیگه: دو مصاحبه مهدی رو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رو اینجا و اینجا ببینین اگه دوس داشتین...

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 12:10 ] [ ساقی و مهدی ] [ ]
قول می‌دهم که خوب می‌شوم اگر شوی دوای من
یک دقیقه صبر کن بخندم و بگو: دختر بلای من!
جای‌مان عوض شده میان خاله بازی‌ام نگو چرا
من پدر شدم تو دختری که می‌شود فدای من
این قشنگ نیست من خوشم نیامده دوباره جابه‌جا
من خود خودم تو هم پدر همان دوای باصفای من
لوس می‌کنی مرا همیشه گوش می‌دهی به حرف من
این گناه توس، گناه خوب یک پدر‌ (خدای من!)
حیف نیستی!‌ تمام حرف‌های دخترک خیالی است!
چیست آنچه زنده می‌کند تو را؟ غبارشعرهای من؟
               *      *     *               
میروی؟ برو! میان ریشه‌های من که زنده می‌شوی:
یک دقیقه صبر کن ببوسم و بگو: دختر بلای من...
پ.ن: دیماه که می‌رسد، روزهای بی تو بودن را به رخم می‌کشد. امسال 19دی که بگذرد وارد بیستمین سال بدون تو می‌شوم. می‌ترسم! وقتی سن این سال‌ها چند برابر بیشتر از سال‌های با تو بودن باشد. حالا 2 برابر با تو بودن در بی تو بودن صبر کردم... سخت بود و هیچکس لحظه‌ای هم جایت را برایم نگرفت.حتی لحظه‌ای...
 
 
جدید: روزنامه شهرآرا (مشهد)؛ دست سلمان نظافت عزیز درد نکنه...
 

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 18:26 ] [ ساقی زارعی ] [ ]
پس از عمری به در کوبيدنم اين بار می آيی
پس از صد سال بيدل بودنم اين بار می آيی
دلم می افتد و مانند يک پروانه می ميرد
نمی دانم به ديدار من بيمار می آيی؟
تمام لحظه هايم يخ زده انگار گرمی تو
اگر منصور باشم تا به پای دار می آيی؟
بيا دورم کن از غمهای اين دنيای درد افشان
و درد تو که میپيچد مرا در خانه خمار می آيی؟
ببار امشب مرا باران خود آواز روييدن
که من بيدارم امشب تا سحر بيدار، می آيی؟
ولی مي دانم امشب می رسی آخر پريشانم
پس از عمری به در کوبيدنم اين بار می آيی!
پ.ن: به افتخار زینب خانم کوچولو که این نامه اش رو توی یکی از سایتها دیدم و حیفم اومد شما هم اونو نبینید... 

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 16:13 ] [ ساقی زارعی ] [ ]
احتياجی به روضه نيست!
من از صدای ناله ی برادران گرسنه ام
            که عن قريب به آن عادت خواهم کرد
                                      گريه ام می گيرد.
احتياجی به سر بريده نيست
             امامتان را سالم دفن کنيد
                         و آب برسانيد به خانواده اش
سينه هم نمی توانم بزنم برايتان
       دستهايم مدتهاست که سکوت کرده اند!
                    *    *    *    
احتياجی به روضه نيست!
پيش از اينکه سر بريده سنگباران شود
           من دارم
           بلند ـ بلند
                                 می بارم...
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 14:20 ] [ ساقی زارعی ] [ ]

پ.ن: خیمه عزای ابی عبدالله... دوره قاجار

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 8:10 ] [ ساقی و مهدی ] [ ]

آری فرات بهانه‌ست
اینجا
رودی نمی‌گذشت از آغاز هم
چون از ازل
باید که مرد تشنه به میدان می‌رفت
آری
بهانه‌ای که بر او نوح بسراید
جایی که جنگجوی کوچکی باید به آسمان بپرد
آری
فرات بهانه است که زینب
صبرش پر از تبسم یاقدوس ملائک بچکد
تا اشک‌های یاس‌گونه‌ی مهتابی‌اش بسراید از تمام افق‌های بی‌فلک
ای خالصانه‌ترین تمنای آفتاب
چشمان زینب از هوای رأیت الجمیل سوخت
حرفی بزن
بخوان
یاسین به غربت بی‌انتهای خویش
فریاد کن حسین:
«من تشنه فرات نی‌ام
آخر فرات بهانه است
اینجا
رودی نمی‌گذشت از آغاز هم»
                        ساقی زارعی ـ عاشورای 1382
پ.ن: عکس رو هم که دارین... بین الحرمین؛ تصویر ماهواره‌ای!

[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 11:44 ] [ ساقی زارعی ] [ ]

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 8:58 ] [ ساقی و مهدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

پروفایل مدیریت وبلاگ اینجاس:
haghbin6063zarei.blogfa.com/profile
ایمیلای جدید ما؛
واسه تماس شما:
mahdibin@gmail.com
saghi.zarei@gmail.com
mahdibin@hotmail.com
امکانات وب